_ورم کردن پا
بیماری قلبی
انسداد در رگها: اگر رگها نتونن خون رو به درستی جا به جا کنن این خون در پاها جمع میشه
_ مشکل دستگاه لنفاوی:احتمال انسداد در دستگاه لنفاوی که باعث میشود مایعات در بدن درست جا به جا نشن
مشکل کبدی: این نشونه ی ناتوانی کبد در تولید پروتئینهای خون به میزان کافیه
_ بنفش یا آبی شدن پوست پا
انگشت پای آبی یه مشکل پزشکیه که بر اثر انسداد عروق خونی اتفاق می افته.
_ برجستگیهای دردناک درون انگشت دست و پا
احتمال دارد براثر یک باکتری ناشناس دچار عفونت قلب شده باشید.
_کبودی بی دلیل پا
_بیماری های کبدی
_ بعضی بیماری های خود ایمنی
_التهاب عروق خونی
_اختلال خونریزی دهنده
_ ضایعات پوستی قرمز
_شاید به چیزی آلرژی دارید
_التهاب عروق خونی
_ برخی بیماریهای خود ایمنی مانند لوپوس یا روماتیسم مفصلی
_ رگهای عنکبوتی
_چاقی و نداشتن ورزش کافی
_ واریس
کافیست تجربههای تلخی که برایتان اتفاق افتاده را یک بار دیگر مرور کنید.
اگر خانم شاغلی هستید این اتفاق بارها برایتان پیش آمده که همکار خانمتان چقدر بیدلیل جلوی پیشرفتتان سنگ انداخته است.
اگر کار ادارییی برایتان پیش آمده و با کارمند خانمی روبرو شدهاید دیدهاید که آن فرد به جای اینکه رعایت حالتان را بکند چقدر بیدلیل کارتان را به تاخیر انداخته.
مطمئنا گذرتان به آرایشگاه یا دیگر مکانهای زنانه افتاده است. شاید دیده باشید که چقدر خانمهای دیگر از چهرهشان ناراضی هستند و میخواهند به هر نحوی خودشان را زیباتر از آن که هستند نشان دهند.
زنانی که باعث القای عدم پذیرش «آنچه هستند» در دیگر همجنسهایشان میشوند. زنانی که با وجود سن نه چندان زیاد و زندگی در دنیای مدرن امروزی، در نقش خواهرشوهر یا مادر شوهر رفتار ناشایستی با عروس خانواده دارند.
دخترانی که به محض ورودشان به دنیای تاهل رفتار غریبی پیدا میکنند و اینجور القا میکنند که سعادت زندگی و پیشرفتشان در گرو ازدواجشان بوده و هزاران مثال از این تجربیاتی که روزانه با آنها سروکار داریم و به نوعی روحمان را میخراشند اما به روی خودمان نمیآوریم.
نکتهی مهمی که همهمان با آن روبرو بودهایم، تحقیر جسمیمان بوده است. واقعیتش را بخواهید قدرت زنان در تخریب و تحقیر همدیگر خیلی بیشتر از تصور ماست.
آنقدر که زنان سعی در نابودی روحیه و خدشه دار کردن روان یکدیگر دارند، مردان ندارند.
رکن اصلی یک جامعه را خانواده تشکیل میدهد که پررنگترین فرد در هر خانوادهای مادر است. اگر ما زنان به واسطهی اطلاعات زیادی که از روحیهی زنانهی خودمان داریم، با همجنسان خود رفتاری را انجام دهیم که خودمان از همان برخورد رنجیده میشویم، جامعه به سمتی میرود که از تحقیر زنان ابایی پیدا نمیکند.
پس انگشت اتهام به سوی مردان را پایین بیاوریم و اول از خودمان شروع کنیم.
عشق تصمیم نیست
یک احساس است
اگر مامیتونستیم تصمیم
بگیریم که چه کسی را
دوست داشته باشیم
بعدازآن یک زندگی
بسیار ساده و معمولی داریم
و از زندگی عاشقانه
و جادویی سهمی نمیبریم...
آخرین سمفونی تابستان!!
نواخته میشود:
شهریوری که ماه مهرو مهربانی را هدیه به قلبها می آوری..
دامن سبز تو رنگ زردی دل نیست،تو شهریور قلبهایی هستی که غزل باران عشق را به دلهای عاشق می آوری..
شهریور تو همان آفتاب داغ تیرومردادی بودی که درآخرین روزهایت آفتاب
را بدرقه میکنی تا به شکوفه هایی به رنگ زرد و نارنجی پاییز تقدیم کنی..
تو خود از جنس پاییزی ک درکوله اش
هم نسیم خنک دارد و هم گرمای آفتاب..
شهریور ته تغاری آفتاب و نسیم عاشقانه دلتنگ..
غزلت لبریز از نور عشق و امید..
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺩﻋﺎ میکنم ❤️
ﺗﺎ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ
ﺗﺎ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺨﺶ ﺭﻭﺣﺖ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﻗﻠﺒﺖ ﺩﻋﺎ میکنم
ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﺘﭙﺪ
ﮐﻪ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﺧﻮبیهایت ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺰ ﺩﻋﺎ میکنم
ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ
ﺑﯽ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ میخواهند
و برایت میخواهم زیر باران
عاشقانه های خدا خیس ترین باشی
دعا میکنم تا موفق ترین باشی
و بهترین ها برایت باشد....
همه چیز ساده است
زندگی ،عشق ، دوست داشتن
عادت کردن ، رفتن ، آمدن
اما چیزی که ساده نیست
باور این ساده بودن هاست
در حسرت گذشته ماندن
جز از دست دادن امروز نیست
امروز را عاشقانه زندگی کن
اسمم چه زیبا می شود
وقتی تو اسم چند حرفی ام را...........
در میان لبهایت مزه مزه می کنی
و با عشق صدایم میـکنی
دلم می خواهد
بجای تمام آدم ها جانم جانم بپیچم
به ترانه ی صدایت
و برای صدایت آنقدر عاشقانه بمیرم
که هوای عشق
در هوای صدایت عاشقانه بپیچد
عشق جان صدایم کن فقط تو صدایم کن
صدای تو خوب است .....
صدای تو قشنگی ِ
دنیا را دو چندان می کند...!
با تو بودن را دوست دارم
نه برای تنهایی ام
نه برای دلخوشی ام
فقط برای اینکه سایه ات را
روی دلم پهن کنی
و زندگی را نفس به نفس
با نفسهایت در دلم
جریان بدی تا پازل خوشبختی ام
را با نگاه های عاشقانه ات
به معنا برسانم ...
براى اینکه خانه اى، خانه باشد باید کسى مدام در آن راه برود.
باید یکى باشد که ظرفهاى کثیف را بگذارد توى سینک.
تمیزها را بچیند سر جایش. تختها را مرتب کند.
زنگ بزند سوپر رب گوجه فرنگى و ماکارونى سفارش بدهد.
میوه ها را بشورد. قبضها را پرداخت کند.
به گلدانها آب بدهد. ملافه ها را عوض کند.
لباسها را مرتب کند.
به ناهار فردا و شام شب فکر کند.
جارو بزند و گردگیرى کند. براى اینکه خانه، خانه باشد
یک عالمه قدمهاى خاموش از تراس تا آشپزخانه،
از آشپزخانه تا اتاق خواب، از اتاق خواب تا حمام،
از حمام تا دم در بارها و بارها باید تکرار شود.
تازه آن موقع میشود نشست و خیره شد
به خانه اى که آرام و در صلح به نظر مى رسد.
انگار نه انگار که براى رسیدن به این ثبات و سکون
کسى ساعتها راه رفته و به هیچ جا نرسیده.
آرامش و ثبات جایزه ى کسى ست که
راه میرود.
بعضیها اما فکر میکنند خانه خود به خود اداره میشود.
فکر میکنند داشتن غذایى آماده روى میز و یخچال و فریزرى پر ،طبیعى و عادى است.
تا وقتى که خود خانه اى داشته باشند و بفهمند که معجزه اى اتفاق نمى افتد مگر با راه رفتن.
آرام... ممتد و بى پایان از این طرف به آن طرف
و براى ساعتهاى متمادى این همه راه رفتن
فقط براى اینکه خانه همین سکون را حفظ کند.
این همه راه رفتن، فقط براى حفظ یک سکون.
یک نفر باید عاشقانه در خانه راه برود
و الا راه رفتن از هر کسی بر میاید.
قدر دان این قدمها باش
http://sadegholi.royablog.ir/post/1/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87+%D9%87%D8%A7